TG Telegram Group & Channel
Channel: مجله سه‌نقطه
Back to Bottom
🔸 آبگوشت جامعه بی‌طبقه توحیدی است. تناقض در ارزش‌‌گذاری‌های مارکس در کار و سرمایه. ناصرالدین‌شاه ‌هم گاه‌به‌گاه هوس آبگوشت باغبان‌هاش را می‌کرد و می‌رفت با آنها هم‌سفره می‌شد و قوت قالب کارگرها است که ظهر بعد از اشباع ‌شدن در چربی‌اش سایه‌چرتی بزنند و تا سرشب دوباره به کار بگذرانند.

🔸بی‌ارزش‌ترین باقی‌مانده‌های گوسفند را وقتی سر می‌بریدند، مثل قلوه‌گاه و استخوان‌ها را، با بنشن و سبزی و هرچیز بوم‌آوردی می‌پختند و آبگوشت آماده بود. از آبگوشت بزباش تا آبگوشت کشک. با این‌که به نظر می‌رسد آبگوشت دستور داشته باشد، اما تنوعش در ایران چنان است که می‌شود به آش پهلو بزند و بیشتر از دستورپخت با اجزای معلوم اسلوبی برای بارگذاشتن یک‌جور خوراک فرض شود. خوراکی ارزان اما پربازده. اگر گوشت تازه دم‌دست نبود، می‌رفتند سروقت خیک قرمه، چندتکه گوشت چربی‌دار می‌انداختند توی دیگ و رویش را آب می‌بستند و باز بنشن یا باقی چیزها، و از صبح تا آفتاب دیمه روی آتش بود و ریزجوش می‌زد تا اهل خانه بیایند سر سفره. تیریدش را ظهرها می‌خوردند و گوشت‌کوبیده را گاهی برای شام لقمه‌غازی می‌کردند و گاهی هم برای چاشت‌ فردا که سردسرد به نیش بکشند. اما آبگوشت فقط این هم نیست، آبگوشت بی‌گوشت هم شدنی است، نه به سیاق امروزی که پنیر توفو تویش بریزند یا چون بخواهند گیاهی باشد گوشت را دریغ کنند. در قحط گوشت یا در بهار که خیک‌های قرمه ته کشیده بود و هنوز گوسفندهای لاغر را نمی‌شد نثار کرد، آبگوشت را فقط با دنبه می‌پختند. لمحه‌ای از طعم حیوانی روی بقیه اجزا.

🔸آبگوشت بهترین مصالحه سنت و مدرنیته است، آشتی و مدارای کامل. از رسیدن بوته سیب‌زمینی و گوجه‌فرنگی به ایران دویست‌سال هم نمی‌گذرد، آن‌وقت آبگوشت توانسته بدون تغییر بنیادی این دو تازه‌آمده را جوری از آن‌ خود کند انگار از ازل در دستورش بوده. همزیستی‌ای که همه خواهانش هستیم، بی‌آن‌که تناقضش برای‌مان آشکار باشد. در گذشته بدون رب‌گوجه‌فرنگی آبگوشت رنگی زردچوبه‌ای داشت و قوامش را از آن چربی روی سطح می‌گرفت. در روزگار ما رب ‌گوجه آن غلظت بیجا را که دیگر فرض آبگوشت است، می‌سازد، غلظتی خورش‌سا که مال غذاهایی که باید در آن تیرید کرد، نیست. دیگر تغییر امروزیِ آبگوشت، انداختن تکه‌های باارزشِ گوشت توی آن است. پختن گوشتِ راسته و ماهیچه و سردست در آبگوشت خلاف فلسفه زیستیِ آن است، آن‌تکه‌های باارزش را نیم‌پز و لاپلو یا کبابی می‌خوردند، در آشپزی ایرانی حتی خورشتی کردنِ آن تکه‌ها مکروه بوده.





📖📖پنج گنج سفره ایرانی
محمد طلوعی

چهاردهمین شماره #مکتوب_طنز_سه‌_نقطه
#طریقت_طعام


👁‍🗨
@SeNoghteMag
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📖📖چهار درشت نثار روح پزنده و خورنده
تأملی در باب غذای حاجت
افشار مقدم



چهاردهمین شماره #مکتوب_طنز_سه‌_نقطه
#طریقت_طعام


👁‍🗨
@SeNoghteMag
🔸🔸🔸

🔸کلاً آدم وقتی هوس یه غذایی رو بکنه دیگه دلش آروم نمی‌گیره. اونایی که حتی یه‌بار هم شده که ساعت دو نصفه‌شب هوس یه بشقاب لوبیاپلو با یه کاسه سالاد شیرازی، خواب در چشم ترشون بشکنه، خوب می‌دونن که چی می‌گم.

🔸می‌بینی؟ اینجا هوس عامل بسیار تعیین‌کننده‌ایه. نه کالری، نه قیمت، نه هیچ‌چیز دیگه. فقط و فقط هوس. که عینهو کارتون تام و جری، که عطر کیک تازه از فر دراومده، شکل یه دست بزرگ می‌شد و می‌اومد دماغ تام رو قلقلک می‌داد... و امان از این قلقلک و این هوس...

🔸حالا اصن بحث ما این غذاهای دهن‌آب‌بنداز و چشم‌قلبی‌کن و خاطره‌انگیز و خوراکِ استوریِ اینستا نیس. اتفاقاً می‌خوام از اون غذایی بگم که یادش نمی‌کنیم، یا اصن بدتر، وقتی یادش می‌کنیم اشتهامون کور می‌شه و چهارتا درشت نثار روح پزنده و خورنده‌ش ـ که خودمون باشیم ـ می‌کنیم. بله؛ غذای حاجت. غذایی که وسط خوردنش یه نگاه به خودت می‌کنی و یه نگاه به ظرف غذا می‌کنی و می‌گی: داره چی سرمون میاد جمشید؟ کجای مسیر زندگی رو اشتباه رفتم؟ کاش با پدر و مادرم درست رفتار می‌کردم. کاش نگاهم رو می‌شستم... کاش اون سی‌دی رو می‌شکستم.


📖📖چهار درشت نثار روح پزنده و خورنده
تأملی در باب غذای حاجت
افشار مقدم



چهاردهمین شماره #مکتوب_طنز_سه‌_نقطه
#طریقت_طعام


👁‍🗨
@SeNoghteMag
🔸🔸🔸

آنانی که به بهانه معرفی یک دستور پخت جدید ـ که خودشان امتحان کرده‌اند و علی‌الظاهر از آن نتیجه مطلوب گرفته‌اند ـ روزی یک‌دانه رپرتاژ آگهی می‌‌روند، با توضیح «یک روز خیلی معمولی همراه با عشق زندگی‌م»، عکس وسوسه‌‌انگیزی از غذا با ظرف و ظروف مجلل منتشر و از این طریق اقدام به شوآف می‌نمایند. اینان وانمود می‌کنند نیت خیر دارند و بیطرفند و فقط و فقط می‌خواهند دیگران هم تجربه‌ای مشابه آنها با عشق زندگی‌شان در یک روز خیلی معمولی داشته باشند، اما دروغ می‌گویند. اگر دروغ نمی‌گفتند، یک پیمانه بیشتر می‌پختند، برای شما هم می‌آوردند. در این حالت علاوه بر این‌که مخاطب با دیدن تصویری خوش‌رنگ‌ولعاب از غذا، عمیقاً احساس گرسنگی می‌کند، فوراً توجهش به یخچال خالی و اجاق گاز خاموش خانه جلب می‌شود و باطن زندگی خود را با ظاهر زندگی دیگران مقایسه می‌کند. مخاطب از این غافل است که در پس این ماجرا نه‌تنها شوآف، که تبلیغات نهفته است، که اگر روی تصویر دقیق‌تر شود صفحه‌های مربوط به خرید کاسه و بشقاب و رومیزی موجود در عکس را خواهد دید که تگ شده‌اند و او که حالا گرسنه و عصبی است، با خرید آنلاین کاسه و بشقاب و رومیزی سعی می‌کند گرسنگی‌اش را رفع کند. مخاطب غافل است که آن دستور غذا هیچ‌وقت به کارش نخواهد آمد و او هیچ‌وقت سیر نخواهد شد.


📖📖
کوفتت بشه به حق علی
در بیان اقسام شوآف‌کنندگان با غذا
مریم نظام‌دوست

چهاردهمین شماره #مکتوب_طنز_سه‌_نقطه
#طریقت_طعام


👁‍🗨
@SeNoghteMag
Audio
📻
«مقـطّـعات»
ـمجلس محرّمـ
برنامه اول


https://www.hottg.com/RadioSeNoghte/46


https://bit.ly/34uEX1p


👁‍🗨
@RadioSeNoghte
📻
«مقـطّـعات»
ـمجلس محرّمـ
برنامه سوم



https://www.hottg.com/RadioSeNoghte/48

https://bit.ly/3lewRQp


👁‍🗨
@RadioSeNoghte
Audio
📻
«مقـطّـعات»
ـمجلس محرّمـ
برنامه چهارم


https://www.hottg.com/RadioSeNoghte/49

https://bit.ly/3aWirzP


👁‍🗨
@RadioSeNoghte
👁‍🗨
@SeNoghteMag
🔸🔸🔸

هنر خانه‌نشینی در سه‌نقطه پانزدهم

📌پانزدهمین شماره ماهنامه سه‌نقطه (مکتوب طنز [+ جد] فارسی) منتشر شد. این شماره از سه‌نقطه با پرونده‌ای با موضوع «هنر خانه‌نشینی» منتشر شده است.

📌پرونده خانه‌نشینی شامل چهار یادداشت بلند از مریم حسن‌نژاد، مریم نظامدوست و سیدمحمد صاحبی است. مریم حسن‌نژاد با دو یادداشت «کشتن مگس روی میز الخاندرو با ته لیوان آب‌پرتقال» که غوری در سیر تطور خانه و خانه‌نشینی از دوره غار تا دوره قوطی کبریت است و نیز «با هم در دهان گاز» در بازتعریف دوست و دوستی در انزوای ناشی از فاصله‌گذاری اجتماعی، مریم نظامدوست با یادداشت «شهر خسته در گوگل» در مزایا و مواهب عزلت و انزوا و خانه‌نشینی و سیدمحمد صاحبی با «تقابل پارادوکسیکال در بستر قرنطینه» در انکفاف همسایه و دوست در پیکر تاریخ و ادبیات به بهانه نشیمن‌های خسته از خانه‌نشینی، هنر خانه‌نشینی را به طور کامل تبیین و تشریح کرده‌اند.

📌در بخش کرسی آزادنویسی سه‌نقطه پانزدهم، یوسفعلی میرشکاک با ادامه نظیره‌اش بر کلیله و دمنه، یادداشتی با عنوان «آنان‌که کارتن دارند و آنان که ندارند»، امرالله احمدجو با قصه‌ای دیگر از سلسله قصه‌های دهکده با عنوان «حکایت دزدیده شدن بزغاله درویش»، یاسین کیانی با یادداشت «پا کردن شلوار و برابری آدم‌ها» و رضا دباغی با یادداشت «کریم‌آقا اسلام‌پناه، حق‌گو و سعادت‌پیشه، فرزند مرحوم تیر غیب در کمر استکبار» حضور دارند. این بخش باشگاه نویسندگان سه‌نقطه است که هریک در فرم و با بیان مخصوص به خود می‌نویسند.

📌شماره پانزدهم سه‌نقطه در تهرانشهر میزبان چهار یادداشت است. «شاه رفت،‌ جمهوری شد» یادداشتی از کورش علیانی در وصف محله کودکی‌اش، «ای مردم فقیر، قهرمان‌تان برگشت» روایت غلامرضا طریقی از اولین مواجهه‌اش با تهران، «سال‌ها پیش مرکز شهر را از تاریخ و زیست‌بوم پاک کردند» یادداشت مریم حسن‌نژاد در تشریح احوال مرکزشهرنشینی، و «دنیایی که یک‌دانه چشم نرگسی ندارد» روایت ابراهیم افشار از کشتی حاج‌حسن رزار و کشتی‌گیر هندی در باغ سهم‌الدوله لاله‌زار.

📌دو طنز ترجمه از دو نویسنده سوری و مجار، با برگردان موسی بیدج و حسین یعقوبی و همچنین دو روایت ناشنیده از دیگر مطالب سه‌نقطه پانزدهم هستند: «به نبودنش عادت نکرده‌ایم» روایت حوراء صدر از امام موسی صدر، در سالگرد ربوده شدن ایشان، و «دانشجویان دانشگاه آمریکایی در قبرستان» روایت ناشنیده‌ای از دکتر هادی خانیکی.

📌پانزدهمین شماره ماهنامه سه‌نقطه، که به مدیرمسئولی امید مهدی‌نژاد، سردبیری مرتضی کاردر و مدیریت هنری محمد صمدی منتشر می‌شود در ۲۰۸ صفحه و با قیمت ۳۴‌هزار تومان در کتابفروشی‌ها و دکه‌های روزنامه‌فروشی و فروشگاه‌های آنلاین عرضه شده است.


📖📖پانزدهمین شماره #مکتوب_طنز_سه‌_نقطه
#هنر_خانه_نشینی




👁‍🗨
@SeNoghteMag
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پانزدهمین شماره سه‌نقطه را ورق بزنیم.

📖📖پانزدهمین شماره #مکتوب_طنز_سه‌_نقطه
#هنر_خانه_نشینی

👁‍🗨
@SeNoghteMag
🔸🔸🔸

امر الله احمدجو، خالق روزی روزگاری و تفنگ سرپر و پدیدآورنده مرادبیک و حسام‌بیک و خاله‌لیلا و عمومیرزاآقا و کدخدای کولیباد، با همان کلمات شیرین و روایت دوست‌داشتنی، قصه‌ای دیگر از قصه‌های دهکده را روایت کرده است. ماجرای دزدیده شدن برغاله درویش توسط کولیوایی‌ها، و خرده‌ماجراهای پس و پیشش، با این تفاوت که در این شماره دو نسخه از روایت وجود دارد، یکی موجز و مختصر و دیگری به همان سیاق گذشته، چرا و چطورش را هم به تفصیل در ابتدای مطلب توضیح دادیم.

🔻

🔸امروز خاله‌سلطان قیامت کرد. کولیوایی‌ها بزغاله درویش را دزدیده بودند حاشا می‌کردند، کاری سرشان درآورد تعریفی. کدخدای دنده‌پهن‌شان دوسه‌نفر از ریش سفیدهاشان را برداشته بود با پرروگی انگار نه انگار که (اگرچه شاهد و مدرکی نداشتیم) خاطرجمعِ خاطرجمع می‌دانیم بزغاله‌دزدیِ پریشبی کار آنها است، آمده بودند هرگاه کدخدامان قبول کند برش دارند بروند دختر شادقلی کوچگر را برای جوانک هوف‌هوفیِ بی‌قابلی که همراه‌شان آورده بودند خواستگاری کنند. (پسر باجناق کدخدای بیعارشان که خاله‌سلطان تا دیدش اسم «خیک‌ باد» را روی او گذاشت).

🔸کدخدا میانه‌اش با درویش خوب نبود و شاید هم بدش نمی‌آمد بزغاله‌اش را برده‌اند و با این‌که می‌دانستیم گفتنش بی‌فایده است و یحتمل در این‌باره حرفی نخواهد زد، عمومیرزاقا را به هر زور و زحمت راضی کردیم فرستادیم رفت با او صحبت کرد. گفته بود: «خوب» اما ولی مطلقاً حرفش را به زبان نیاورده و فقط موقع بیرون کردنِ کولیوایی‌ها آن‌طور که عمومیرزاقا می‌گفت معلوم نبود بی‌منظور یا بامنظور به کدخداشان گفته بود: «رفتی بیرون در را پشت سرت ببند بزغاله‌ها نروند تو کوچه یکی برشان دارد ببرد حاشا کند.» آن بی‌رگِ بی‌شرم و حیا هم یا اصل اشاره و مقصودش را نمی‌فهمد یا می‌فهمد و به روی خودش نمی‌آورد، مطابق رسم و عادتش می‌گوید: «هَی وَی، بر روی چشم از اطاعت عموزاده کدخدا.» و همین.


📖📖قصه‌های دهکده
حکایت دزدیده شدن بزغاله درویش (قسمت اول)
امرالله احمدجو


پانزدهمین شماره #مکتوب_طنز_سه‌_نقطه
#هنر_خانه_نشینی

👁‍🗨
@SeNoghteMag
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
طرز تهیه جلد «هنر خانه‌نشینی»


📖📖پانزدهمین شماره #مکتوب_طنز_سه‌_نقطه
#هنر_خانه_نشینی

👁‍🗨
@SeNoghteMag
🔸🔸🔸

«شاه، سر دانشگاه». این آدرس خانه ما بود. شاه آدم قانعی بود. یک خیابان به اسم خودش. یک خیابان شاه‌آباد. یک خیابان پهلوی. چندتا میدان هم به اسم کس و کارش یا زادروزهای خانوادگی و این چیزهایش. ما آدرس‌مان همان بود که گفتم. حالا شاه و شاه‌آباد و نادری را کرده‌اند سر هم و شده «جمهوری»، اما دانشگاه همان دانشگاه است. بهارستان هم همان بهارستان است. اما میدان محمدرضا شاه هم شده میدان جمهوری و بالا دستش هم میدان کندی شده توحید.

🔸مدرسه من (پیش از انقلاب ابتدایی بودم، اول و دوم) توی بختیار بود که از فرعی‌های آیزنهاور بود. حالا شده والعصر، از فرعی‌های آزادی. ببین درستش را بخواهی بدانی، خیابان آزادی را که سمت میدان آزادی می‌روی، بالادست خیابان بعد از جمال‌زاده والعصر است. من می‌اندختم همین خیابان جمهوری را که آن‌موقع خط ویژه و این‌چیزها نداشت صاف می‌رفتم تا گلشن و بعد از گلشن و باستان و این‌ها که اسم‌شان عوض نشده می‌رفتم بالا تا کاوه و جمالزاده جنوبی و بعد هم والعصر و بعد هم مدرسه.

🔸انقلاب که شد، گفتند باید به مستضعف‌ها رسید. بعد گفتند مستضعف‌ها یا موتور سوار می‌شوند یا اتوبوس. پس وسط خیابان جمهوری دوتا خط (یا به‌قول شیک آن‌موقع لاین) سوا کردند برای مستضعفان. توی این لاین‌ها موتور و اتوبوس و آمبولانس و پلیس و کمیته می‌توانست برود و بیاید. بعد دیدند موتور و اتوبوس خیلی ستم است. اتوبوس مستضعف‌ها نمی‌تواند حواسش به موتوری‌های مستضعف باشد و می‌زند لهشان می‌کند. شمردند دیدند یک موتور حداکثر پنج‌نفر مستضعف را می‌برد، اما اتوبوس دوطبقه راحت صدتا را می‌برد. فلذا ورود موتور به خط ویژه ممنوع شد.



📖📖 تهرانشهر
مبدا
: تهران
شاه رفت، جمهوری شد
کورش علیانی



پانزدهمین شماره #مکتوب_طنز_سه‌_نقطه
#هنر_خانه_نشینی

👁‍🗨
@SeNoghteMag
2020/09/15 10:34:09
Load New Feed
Back to Top